خلاقیت در نوع تفکر- تفکر همگرا و واگرا

تفکر همگرا و واگرا

تا به حال برای تفکر روندهای مختلفی عنوان شده که همین موضوع می تواند نشان دهنده ی اهمیت این بحث برای نوع بشر باشد. این موضوع از زمان سقراط و ارسطو تا به همین امروز همواره روی میز تاره ها بوده و همواره بر سر این میز باقی می ماند و یکی از مباحث آن تفکر همگرا و واگرا است. شاید بتوان در یک رویکرد ساده، تفکر را عملیات دستیابی به جواب از یک ابهام اولیه دانست که در این فرایند مراحل مختلفی طی می شود. در این بین می توان بعد از ایجاد ابهام مواردی همانند تعقل، فرضیه، استدلال و در نهایت نتیجه را گنجاند.
یکی از جدیدترین نظریات تفکر را شاید بتوان به Edward de Bono نسبت داد که به آن تفکر جانبی می گویند و کتاب “شش کلاه تفکر” او به زبان های مختلفی ترجمه شده است که خواندن آن به همه توصیه می شود.

گیلفورد، پایه گذار تفکر همگرا و واگرا

گیلفورد، پایه گذار تفکر همگرا و واگرا

هدف از عنوان چنین موضوعی در iranidea، بحث بر سر انواع تفکر در برخورد با یک پروژه مهندسی می باشد که در این بین فرایند تفکر خلاق خود را نشان می دهد. در زمینه خلاقیت نیز بحث های زیادی تا به امروز مطرح شده است. Guilford در این زمینه تفکر همگرا و واگرا را مطرح کرده و سال های زیادی از عمر خود را به بررسی این دو نوع تفکر پرداخته است. او تفکر واگرا را باعث ایجاد خلاقیت می داند و به نظر او هر چه میزان واگرایی بیشتر باشد، تفکر نیز خلاقانه تر است. اگر چه امروزه خلاقیت بیشتر به عنوان ترکیبی وابسته و پیوسته از این دو نوع تفکر دانسته می شود.
تفکر واگرا را می توان به عنوان برقرار کننده ارتباط بین موارد بی ربط مطرح نمود. در این نوع تفکر فرد بدون محدودیت به ارائه ایده می پردازد و هیج ایده ای به بوته ارزیابی گذاشته نمی شود. در این تفکر هیچ عرف و سنتی رعایت نمی شود و همواره در جهت شکستن بند های قبلی پیش می رود. در این نوع تفکر شخص اجازه خطا و اشتباه را دارد. در این مجموعه هدف ارائه نمودن تمام راه کار های منطقی و غیر منطقی برای دستیابی احتمالی به جواب است و رسیدن به خود جواب مطرح نیست. در واقع در اینجا هدف رسیدن به ایده های مختلف از یک مفهوم اولیه و انبوهی از ابزار ها می باشد. در این فرایند هیج ایده ای با برچسب “بد بودن” کنار گذاشته نمی شود و تمام دریچه ها برای ارائه مورد جدید باز می ماند.
در مقابل، تفکر همگرا قرار دارد که همواره به دنبال انتخاب ایده مناسب از میان انبوه ایده ها با در نظر گرفتن منطقی ابزارها و امکانات می باشد. این تفکر همواره سنت گرا بوده و عرف برای آن دارای اهمیت بالایی است. در این تفکر عنصر بسیار مهم جواب مسئله می باشد. در این تفکر معمولا مسیر مشخص است و امکان اشتباه در این حال مقبول نمی باشد. این تفکر معمولا راه حل های قدیمی را که مورد آزمایش و تجربه قرار گرفته اند را می پذیرد. ارزیابی و قضاوت کلید اصلی در این نوع تفکر است.

معیارهای تفکر همگرا و واگرای گیلفورد

Guilford برای بررسی میزان واگرایی چند معیار تعریف کرده و برای سنجش این معیارها تست های متنوعی نیز ایجاد کرده است. این معیارها به شرح زیر می باشد:

  • Fluency یا روانی و سیالی اندیشه: عنصر اصلی در این عنوان، تعداد گزینه های اعلام شده در کمترین زمان می باشد.
  • Flexibility یا انعطاف پذیری اندیشه: در این بخش غیر معمول بودن جواب ها و راه حل های ارائه شده سنجیده می شود.
  • Originality یا اصالت اندیشه: در این حالت ارائه راه حل یا جواب تازه بدون استفاده از میانبرهای ذهنی مهم می باشد.
  • Elaboration یا جزئی نگری اندیشه: در حالت توانایی ارائه جزئیات برای طرح ارائه شده اهمیت دارد.

 

02

تفکر همگرا و واگرا هر دو برای خلاقیت ضروری است ولی شاید بتوان اولویت را به تفکر واگرا داد

برای هر کدام از این موارد تست های مختلفی توسط Guilford و همکارانش ارائه شده است. بطور مثال برای Flexibility، یک موضوع عنوان می شود و از مخاطب خواسته می شود تمام کاربرد های قابل تصور برای این موضوع را عنوان کند (تست کاربردهای نا متعارف). Guilford برای دو دانش آموز “آجر” را مثال زده و از آنها خواسته در مدت معین تمام کاربردهای آن را عنوان کنند. پاسخ یکی از دانش آموزان این گونه بوده است : “ساختن خانه، ساختن طویله، ساختن مدرسه، ساختن کلیسا، ساختن دودکش، ساختن اجاق و…. ” تمام این موارد متمرکز بر عبارت ساختن است و همگرایی را در این تفکر نشان می دهد. دانش آموز دیگری این پاسخ ها را داده است : ” گذاشتن جلو در، زدن به یک سگ، درست کردن قفس کتاب، غرق کردن یک گربه، کوفتن به میخ، درست کردن دروازه های فوتبال و…. ” به اعتقاد Guilford این پاسخ ها انعطاف پذیرند و نشان دهنده واگرایی بیشتر تفکر اند.
Guilford برای سنجش Originality “آزمون عنوان داستان” را پیشنهاد می دهد. در این آزمون داستانی کوتاه به آزمون شونده گفته می شود و از او خواسته می شود تمام عنوان هایی را که برای داستان به نظرش میرسد عنوان کند.
یکی از این داستان ها، داستان گیر افتادن یک مبلغ مذهبی به دست آدمخوارها می باشد. در این داستان شاهزاده خانم قبیله آدمخوارها به مبلغ مذهبی پیشنهاد می دهد که با او ازدواج کند تا آزاد شود. مبلغ دو راه بیشتر ندارد یا باید ازدواج کند یا بمیرد . او از ازدواج سر باز میزند و زنده زنده پخته میشود.
یکی از دانش آموزان برای داستان این عنوان ها را گفته است: “شکست شاهزاده خانم، خورده شدن به وسیله وحشی ها، شاهزاده خانم و مبلغ مذهبی”. دانش آموز دیگری این عنوان ها را انتخاب کرده: “داستان دیگ، شام خوشمزه، خورش واعظ، جفتی بدتر از مرگ، پاک ولی عجول، جایزه داغ برای آزادی”. Guilford پاسخ های دانش آموز دوم را اصیل تر از دانش آموز اول می داند .به همین ترتیب می توان روش های مختلفی را برای سنجش تفکر واگرا و همگرا معرفی نمود.
نکته قابل توجه برای هر شخص باید تعیین کردن ترجیح خود در این نوع تفکر باشد. هیچ یک از این تفکرات به نوبه خود امتیاز آور نمی باشد، بنابر این تمایل داشتن به یکی از دو سمت این تفکر به هیچ عنوان نشان دهنده ضعف در یک شخص نمی باشد. بعد از اینکه هر فرد ترجیح خود را برای تفکر بدست آورد، حال باید به سمت افزایش مهارت های شخصی در دستیابی به سمت دیگر تفکر باشد.
دلیل اصلی این موضوع، لزوم وجود هر دو تفکر در پیش برد یک فرایند مهندسی می باشد. بطوری که بعد از عنوان شدن یک موضوع یا پروژه، اولین کار برپایی جلسه طوفان فکری می باشد که در این جلسه با یک تفکر واگرا و بدون در نظر گرفتن هیچ محدودیتی از افراد خواسته می شود که ایده های خود را عنوان کنند و فقط این ایده ها ثبت شده تا در مرحله بعد بررسی شوند. در این مرحله به هیچ عنوان مناسب یا نا مناسب بودن طرح مورد نظر نمی باشد و هر ایده می تواند یک جواب برای پروژه باشد. بعد از این مرحله نوبت به تفکر همگرا می رسد تا با پایه قرار دادن اصول و ارزش ها به بررسی ایده های ایجادشده پرداخته و با توجه به محدودیت ها و هدف مورد نظر، جواب و ایده مناسب را انتخاب نماید.

بنابراین به روشنی می توان دریافت که وجود تفکر واگرا و همگرا هر دو تضمیم کننده اجرای مناسب یک پروژه می باشد و کوتاهی در اجرای هر بخش می تواند باعث دستیابی به جواب و نتیجه ناقص شود. در این میان توانایی رهبری جلسات در هر دو بخش بسیار حیاتی می باشد. مثلا تصور کنید در گیر و دار جلسه طوفان فکری، ناگهان عبارت “این ایده که مناسب نیست” عنوان شود! همین جمله می تواند به تنهایی جریان جلسه را متوقف کند. در چنین فضایی هر شخص با ترس از به نقد کشیده شدن ایده، آن را عنوان نمی کند و در این میان چه ایده های ترکیبی بزرگی که از دست نمی رود! و یا تصور کنید در میان فرانید ارزش گذاری ایده ها و انتخاب ایده مناسب، ناگهان یک ایده جدید مطرح شود. این ایده می تواند تمام معیار ها را جابجا کند و فرایند تصمیم گیری را دچار تاخیر نماید.
در نهایت می توان گفت خلاقیت ترکیبی روان از تفکر واگرا در ایجاد طرح های مختلف و تفکر همگرا در انتخاب مناسب ترین ایده می باشد. کنترل مناسب جلسات در هر دو مرحله می تواند به خوبی تضمین کننده دست یابی به نتیجه مطلوب در هر فرایند طراحی و ساخت باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

فقط چند ثانیه ...
  ما همواره از اطلاعات تماسی شما محافظت می کنیم.
فقط چند ثانیه ...
  ما همواره از اطلاعات تماسی شما محافظت می کنیم.